شمارهٔ ۴۴

رخسار و قد و زلف و بناگوش یار من

ما هست بر صنوبر و مشکست بر سمن

با ماه و با صنوبر او نور و راستی

اندر سمن طراوت و در مشک اوشکن

این هر چهار فتنۀ دین دیده و دلند

بر هر چهار من بدل و دیده مفتتن

قدم بنفشه وار شد و رخ بنفشه فام

زان تودۀ بنفشه او بر دو نسترن