شمارهٔ ۵۶

بگداخت آبگینۀ شامی در آبدان

وز آب چشم ابر بخندید بوستان

با چشم پر سرشک اندر هوا نهاد

میغی برنگ قیر ز دریای قیروان

گر آسمان ز میغ بپوشید باک نیست

گر آب چشم ابر زمین شد چو آسمان

از بسکه بر بهشت فزونیست باغ را

رضوان همی حسد برد اکنون ز باغبان