شمارهٔ ۶۱

ز روی و قد تو بی شک صنوبر آید و ماه

ز روشنی و بلندی که هستی ، ای دلخواه

اگر صنوبر و ماهی شگفت و طرفه است این

شگفت و طرفه بود مردم از صنوبر و ماه

و شاق حلقۀ زلف ترا بشهر ختن

شود بنافه درون حلقه حلقه مشک سیاه

غلام و بندۀ آن ساعتم ، کجا سرمست

همی روی سوی درگاه بامداد پگاه