شمارهٔ ۵

آفتاب اندر شرف شد بر جهان فرمانروا

کرد دیگرگون زمین و کرد دیگرسان هوا

داد فرمان تا کند در باغ نقاشی سحاب

کرد یاری تا کند در راغ عَطّاری صبا

گلبن از یاقوت رمّانی نهد بر سر کلاه

یاسمین از پرنیان سبز بر بندد قبا

هرکجا باشد بیابانی ز بی‌آبی چو تیه

ابر نوروزی زند بر سنگ چون موسی عصا