شمارهٔ ۸

باز آمد و آورد خزان لشکر سرما

بشکست و هزیمت شد از او لشکر گرما

آری چو فلَک بند خزان را بگشاید

بندد در گرما و گشاید در سرما

گه باد گشاید صفت دیبهٔ زَربَفت

گه ابر گشاید صفتِ لُؤلُؤ لالا

گه سیم بود بر رخ صحرا و گهی زر

بیجاده و مینا نبود بر رخ صحرا