شمارهٔ ۱۶

طال اللّیالی بَعدَکُم و اَبیَضَّ عَینی مِن بُکا

یا حَبّذا اَیّا مَنا فی وَصلکم یا حَبّذا

آه از غم آن خوش پسر کز هجرا و عمرم بسر

رفت و نیامد زو خبر جز حسرت و رنج و عَنا

اندر فراق دلبرم حیران شد این دل در برَم

از دست او گر جان برم‌ گویم هنیئاً مرحبا

دوش ‌آن نگارین روی من ‌آمد به‌ مستی سوی من

تا شد ز رویش ‌کوی من چون طور سینا پُر ضیا