شمارهٔ ۲۴

چو آ‌تش فلکی شد نهفته زیر حجاب

زدود بست فلک بر رخ زمانه نقاب

درآمد از در من برگرفته دلبر من

ز روی خویش نقاب و ز موی خویش حجاب

خبر گرفته‌ که من بر عزیمت سفرم

فرو نهادم و برداشتم دل از اَحباب

عرق‌ گرفته جبینش ز داغ فُرقَتِ من

چو بر چکیده به گلبرگ قطره‌های گلاب