شمارهٔ ۲۶

به فال فرّخ و عزم درست و رأی صواب

سفر گزیدم و کردم سوی رحیل شتاب

نماز شام که از شب نقاب بست هوا

رسید نزد من آن آفتاب مشک نقاب

روان او شده بی‌بند و جَعد او پُربند

میان او شده بی‌تاب و زلف او پُر تاب

به شاخِ سِدره به رغم شکوفهٔ بادام

همی فشاند ز بادام لؤلؤ خوشاب