شمارهٔ ۳۲

چون ز بُرج شیر سوی خوشه آمد آفتاب

شد به ابر اندر نهان «حتی توارت بالحجاب»

ابر شد مانند چشم عاشقان اندر سِرشک

مهر شد مانند روی دلبران اندر نقاب

آمد آن خیل بهاری را کنون وقت مَشیب

آمد آن فصل خزانی را کنون روز شباب

ماه مهر آویخت زرّین حلقه در گوش چمن

تا به حنّا کرد گلبن دست زنگاری خضاب