شمارهٔ ۴۹
زلف و چشم دلبر من لاعِبَ است و ساحرست
لِعب زلف و سِحر چشم او بدیع و نادرست
ده یکی از لعب زلفش مایهٔ ده لاعب است
صد یکی از سحر چشمش توشه صد ساحرست
چشم او بیخواب خوابآلوده باشد روز و شب
چشم من زان زلف خوابآلود او شب ساهرست
ماه روشن را شب تاریک بنماید به خلق
وان شب زلفش همه رخسار او را ساترست