شمارهٔ ۵۱
آنروی نه رویاست گل سرخ بهبارست
وان زلف نه زلف است شب غالیه بارست
آن جعد نه جعدست همه حلقه و بندست
وان چشم نه چشم است همه خواب و خمار است
شاید که من از دست بتم باده کنم نوش
زیرا که بتم نوش لب و بادهگسار است
مشکین خط او بر دل من فتنهفزای است
نوشین لب او بر لب من بوسه شمار است