شمارهٔ ۵۶

بتی‌که قامت او سرو را بماند راست

خمیده زلف گرهگیر او چو قامت ماست

ز روی او برِ صورتگر از خیال و نشان

خیال حور بهشت و نشان ماه سماست

نماز شام که رفت آفتاب سوی نشیب

بر من آمد ماهی که ناروَن‌ بالاست

درآمد از سرکوی و در سرای بزد

سرای وکوی به رویش چو آفتاب آراست