شمارهٔ ۷۴

با من امروز آن شکر لب را زبانی دیگرست

وز لطافت بر زبان او نشانی دیگرست

نوبرم هر روز داد از بوستان مهر خویش

نوبری کامروز داد از بوستانی دیگرست

در وفاداری به جان من بسی سوگند خورد

تا نگویم من‌ که سوگندش به جانی دیگرست

من‌ کنون در عاشقی با او به لونی دیگرم

زانکه او در دوستی با من به سانی دیگرست