شمارهٔ ۸۲

یاد باد آن شب‌ که یارم دل ز منزل برگرفت

بار در بست و ره منزلگه دیگرگرفت

تا کشیده رنج داغِ هجر بر جانم نهاد

ناچشیده می خمار مستی اندر سرگرفت

چنبر زلفش ز من بربود چرخ چنبری

تا ز هجرش قامت من پیکر چنبر گرفت

گفتم ای شَکَّر لبا نزدیک من باز آی زود

چشم برهم زد به لؤلؤ لاله در شکّرگرفت