شمارهٔ ۱۰۴

هرکس که دل بر آن صنم دلستان نهاد

جان در بلا فکند و تن اندر هَوان نهاد

آن دلستان که هست بر او رخ چو گلستان

ناگه بنفشه بر طرف‌ گلستان نهاد

دو دایره زغالیه بر مشتری کشید

صد سلسله ز مورچه بر ارغوان نهاد

تا بر دو عارضش خط عنبر فشان نوشت

بس‌ کس‌ که سر بر آن خط عنبر فشان نهاد