شمارهٔ ۱۲۱

ماه من جَزع مرا بر زر عقیق افشان‌کند

چون به‌ زیر لعل مروارید را پنهان کند

سازد از زلف و زَنَخ هر ساعتی چوگان و گوی

تا دل و پشت مرا چون‌ گوی و چون چوگان کند

چون بتابد زلف او بر عارضش‌گویی همی

بر مه روشن شب تاریک مشک افشان کند

گر نیارد کرد جولان بر مه تابنده شب

پس چرا زلفش همی بر عارضش جولان‌ کند