شمارهٔ ۱۵۷

همیشه پرشکن است آن دو زلف حلقه‌ پذیر

شکن‌شکن چو زره حلقه‌حلقه چون زنجیر

رسد ز حلقه بدو هر زمان هزار نفر

وز آن نفر چو دل من هزار تن به‌نفیر

ز تیرگیش همی روشنی دهد بیرون

بود هر آینه از شب دمیدن شبگیر

چنانکه شیر بود پرورندهٔ اطفال

شکنج و حلقهٔ او هست پرورندهٔ سیر