شمارهٔ ۱۷۳

عشق آن سنگین دل سیمین‌بر زرین‌کمر

سنگ من برد و سرشکم سیم‌کرد و روی زر

من شدم در عاشقی زرین رخ‌ و سیمین سرشک

او شد اندر دلبری سیمین‌بر و زرین‌کمر

گر ندیدستی ز لولو قفل بر یاقوت سرخ

ور ندیدی شب شده زنجیر بر طرف قمر

نیک بنگر بر لب و دندان آن زیبا صنم

تیز بنگر دررخ و زلفین آن شیرین پسر