شمارهٔ ۱۷۴

سوگند خورده‌ام به سر زلف آن پسر

کز مهر او نتابم و عهدش برم بسر

سوگند من شکسته نشد گرچه روزگار

برهم شکست خرد سر زلف آن پسر

هرگز ندیده‌اند و نبینند در جهان

از قد و زلف و جشم و لب او بدیع‌تر

دیباسلب صنوبر و خورشید مشک‌پوش

بادام‌ شکل نرگس و بیجاده گون شکر