شمارهٔ ۱۹۲

عاشق آنم‌که عنابش همی بارد شکر

فتنهٔ آنم‌که سنجابش همی پوشد حجر

خستهٔ آنم ‌که ازگل توده دارد بر سمن

بستهٔ آنم‌که از شب حلقه دارد بر قمر

از شرر هرگز جدا آتش نگردد پس چرا

بر رخ او آتش‌ است و جسم‌ من بارد شرر

موی‌من بنگر چوخواهی عاشقی سیمین سرشک

موی او بنگر چو خواهی دلبری زرین‌کمر