شمارهٔ ۱۹۴

در هر چمن از گردش خورشید منور

دُرّست به پیمانه و مشک است به ساغر

دری که بدو روی زمین گشت موشح

مُشکی که بدو روی هوا گشت معطر

گر زنده نگشتند به‌ گلزار و به‌ کهسار

هم مانی صورتگر و هم آزر بتگر

کهسار چراگشت پر از صورت مانی

گلزار چرا گشت پُر از لعبت آزر