شمارهٔ ۲۰۱

تا خزان زد خیمهٔ کافورگون در کوهسار

مفرش زنگارگون برداشتند از مرغزار

تا برآمد جوشن رستم به روی آبگیر

زال زر باز آمد و سر برکشید از کوهسار

تا وشق پوشان باغ از یکدیگر گشتند دور

در هوا هست از سیه پوشان قطار اندر قطار

چیست این باد خزان‌ کز باغها و راغها

بسترد آسیب و آشوبش همه رنگ و نگار