شمارهٔ ۲۰۷

مستی و عاشقی و جوانی و نوبهار

آن را خوش است کز بر او دور نیست یار

مسکین‌ کسی که عاشق و مست و جوان بود

از یار خویش دور بود وقت نوبهار

باد صبا نگارگر بوستان شدست

در بوستان چگونه توان بود بی‌نگار

صد خرمن‌ گل است کنون در میان باغ

آن را بترکه خرمن‌گل نیست درکنار