شمارهٔ ۲۰۸

چه جوهر است ‌که آن را ز آهن است حصار

سر از حصار کشد بر سپهرْ دایره‌وار

چنانکه پیکر تن توده دارد از یاقوت

فراز تارک سر پرده دارد از زنگار

شهاب او به هوا بر شهاب‌ گوهر پاش

شعاع او به زمین بر شهابْ گوهرْ بار

چو شیر غرّد و از صولتش بغرّد شیر

چو مار پیچد و از هیبتش پیچید مار