شمارهٔ ۲۲۸

تا باد خزان حُلّه برون کرد ز گلزار

ابر آمد و پیچید قَصَب بر سر کُهسار

تا ریخته شد پنجهٔ زرین ز چناران

در هر شمری جام بلورست به خروار

ازکوه بشستند همه سرخی شنگرف

وز باغ ستردند همه سبزی زنگار

چینی صنمان دور شدند از چمن باغ

زنگی بَچگانند به باغ آمده بسیار