شمارهٔ ۲۳۳

هست شکر بار یاقوت تو ای عیار یار

نیست‌کس را نزد آن یاقوت شکر بار بار

سال سرتاسر چو گلزارست خرم عارضت

چون دل من صد دل اندر عشق آن‌گلزار زار

نیمهٔ دینار را ماند دهان تنگ تو

در دل تنگم فکند آن نیمهٔ دینار نار

ای بت شیرین لبان تا چند از این ‌گفتار تلخ

روز من چون شب مدار از تلخی‌گفتار تار