شمارهٔ ۲۳۴

بنگر این پیروزه‌گون دریای ناپیدا کنار

بر سر آورده ز قعر خویش درّ شاهوار

کشتی ای زرین در او گاهی بلند و گاه پست

زورقی سیمین در او گاهی نهان ‌گه آشکار

بنگر این غالب دو لشکر بر جناح یکدگر

لشکری از حد روم و لشکری از زنگبار

در تموز و در زمستان مختلف با یکدگر

متفق با یکدگر در مهرگان و در بهار