شمارهٔ ۲۳۸

گل و مَه است همانا شکفته عارض یار

که ‌گونهٔ ‌گل و نور مهش بود هموار

مَه است بسته ز سنبل در او هزار گره

گل است‌ کرده ز عنبر بر او هزار نگار

بدیع نیست که از خط فزود خوبی دوست

شگفت نیست‌ که از خط شکفت عارض‌ یار

مه آنگهی بدرخشد که اندر آید شب

گل آن زمان به درآید که سر برآرد خار