شمارهٔ ۲۸۴

بگذشت مه روزه و آمد مه شوال

اکنون من و ساقی و می و مطرب و قوال

نائب نتوان بود که بیکار بمانند

ساقی و می و مطرب و قوال به شوال

کردند شب عید همه نور ز قندیل

تحویل سوی جام و دگرگونه شد احوال

می‌خواره به دل یافت می و نغمه و مطرب

از آب سحرگاهی و از غُلغُل طبال