شمارهٔ ۲۸۵

به درّ و مشک ز ابر بهار و باد شمال

مُوشََّح است زمین و معطر است جبال

به جویبار پراکنده شد حُلّی و حُلَل

به کوهسار درفشنده گشت بدر و هلال

تذرو سوسن و قمری گرفت در چنگل

پلنگ لالهٔ کوهی گرفت در چنگال

به باغ و راغ به بوی بهشت و پیکر حور

هزارگونه نسیم است و صدهزار خیال