شمارهٔ ۲۹۴

ز عقدهٔ ذَنب آخر برست شمس عجم

ز دهشت خطر غم بجست شیر اجم

فلک زپای سعادت گشاد بند بلا

قضا ز دامن دولت گسست دست ستم

دو چشم امت سرگشته روشنایی یافت

به روی یوسف‌ گم‌گشته در میان ظلم

خدای کرد به خاتم دل سلیمان شاد

جهان نمود به دیوان چو حلقهٔ خاتم