شمارهٔ ۳۰۶

هست زلف و دهن و قد تو ای سیم اندام

جیم و میم و الف و قامت من هست چو لام

من یکی ام ز جمال تو مرا دور مکن

که جمالت نبود بی من بیچاره تمام

زلف مشکین تو دامی است پر از حلقه و بند

دل مسکین من افتاده در آن دام مدام

نه عجب‌ گر دل من زلف تو را صید شدست

صید دل باشد جایی ‌که بود زلف تو دام