شمارهٔ ۳۱۹

ای ساربان منزل مکن جز در دیار یار من

تا یک زمان زاری‌ کنم بر رَبع ‌وَ اطلال و دِمَن

رَبع از دلم پرخون‌ کنم خاک دمن‌ گلگون کنم

اطلال را جیحون ‌کنم از آب چشم خویشتن

از روی یار خرگهی ایوان همی بینم تهی

وز قد آن سرو سهی خالی همی بینم چمن

بر جای رطل و جام می‌، گوران نهاده استند پی

بر جای چنگ ‌و نای و نی ‌آواز زاغ ‌است و زغن