شمارهٔ ۳۳۰

زرگری سازد همی باد خزان اندر رزان

زان همی زرین شود برگ‌رزان اندر خزان

زردی و سرخیم از عشق است کز تیمار او

زردی و سرخی پذیرد چهره و اشک روان

چون کند باد خزانی زعفرانی بر درخت

رنگ غم پیدا شود بر روی باغ و بوستان

چون هوا پنهان شود در زیر عباسی ردا

زان ردا پیدا شود برکوه اَ‌خضَر طَیلسان