شمارهٔ ۳۳۶

دو گوهرند سزاوار مجلس و میدان

که فخر مجلس و میدان بود به این و به ان

یکی به آب لطیف آمده پدید از خاک

یکی به آتش تیز آمده برون از کان

یکی رسیده به‌ شربت ز زخم و ز چرخشت

یکی رسیده به ضربت ز سنگ و زسوهان

یکی نه عقل و همه میل او بود سوی عقل

یکی نه جان و همه قصد او بود سوی جان