شمارهٔ ۳۴۸

از هیبت و نهیب تو ای خسرو جهان

گشتند دشمنان بی‌جان‌ تو و بی‌روان

رُمحِ همه قلم شد و فَرقِ همه قَدَم

روی همه قفا شد و سود همه زیان

بر پایشان چو کُندهٔ پولاد شد رکاب

بر دستشان چو حلقهٔ زنجیر شد عنان

شمشیر در نهاده چو خصمان بهٔکدگر

آن بدسگال این شده این بدسگال آن