شمارهٔ ۳۵۸
گفتم مرا بوسه ده ای ماهِ دلستان
گفتا که ماه بوسه که را داد در جهان
گفتم فروغ روی تو افزون بود به شب
گفتا به شب فروغ دهد ماه آسمان
گفتم به یک مکانت نبینم به یک قرار
گفتا که مه قرار نگیرد به یک مکان
گفتم که از خط تو فغان است خلق را
گفتا خسوف ماه بود خلق را فغان