شمارهٔ ۳۶۰
مریز خون من ای بت به روزگار خزان
مساعدت کن و با من بریز خونرزان
چو هست خون رزان قصد خون من چه کنی
که غم فزاید از این و طرب فزاید از آن
مباش فصل خزان بیطرب که چهرهٔ توست
بهار مجلس آزادگان به وقت خزان
فحاش لله اگر چون خط و رخت داند
کسی بنفشهٔ سیراب و لالهٔ نعمان