شمارهٔ ۳۷۲

ای دو رخ تو پروین وی دو لب تو مرجان

پروینت‌ بلای دل مرجانت‌ بلای جان

پشتم شده چون گردون اندر پی آن پروین

چشمم شده چون دریا اندر غم آن مرجان

دودی است مگر خطت‌گلبرگ در آن پیدا

ابری است مگر زلفت خورشید درو بنهان

دودی که فکنده است او در خرمن من آتش

ابری که گشادست او از دیدهٔ من باران