شمارهٔ ۳۸۸

آن غالیه گون‌ زلف بر آن عارض گلگون

شیری است درآویخته از عاج و طبرخون

وان خط سیه چون سپه مورچگان است

بر برگ‌ گل و برگ سمن‌ کرده شبیخون

ای بر لبِ شیرین تو عابد شده عاشق

وی بر خط مشکین تو زاهد شده مفتون

نخلی است تو را ساخته از سیم و بر آن نخل

از لعل رُطَب ساخته وز غالیه عَر‌جون