شمارهٔ ۴۳۱

گشاده‌روی و میان بسته بامدادِ پگاه

فروگذشت به کویم بتی به روی چو ماه

اگر زمهر بود بامداد نور جهان

ز ماه بود مرا نور بامداد پگاه

مهی که بود به قد سرو دلبرانِ سرای

بتی‌که بود به رخ ماه نیکوان سپاه

دو زلف چون دو شب و ماه در میان دو شب

جبین چو مشتری و مشتری به زیرکلاه