شمارهٔ ۴۴۱

آن بت مجلس فروز امروز اگر با ماستی

مجلس ما خُرّمَستی کار ما زیباستی

خفته و مست است و پنداری که از ما فارغ است

عیش ما خوش نیست بی او کاشکی با ماستی

گرچه می خوردست و از مستی به خواب اندر شدست

هم توانستی بر ما آمدن‌ گر خواستی

گر بدو پیداستی از مهربانی یک نشان

صد نشان از خرمی بر روی ما پیداستی