شمارهٔ ۱

عاشق شدم به ان بت عیار چون کنم

صَعب‌ است کار چارهٔ این کار چون کنم

در عمر خویش باخته‌ام عشق چند بار

هر بار صبر داشتم این بار چون‌ کنم

دل را به بند عشق گرفتار کرده‌ام

جان را به دست هجر گرفتار چون‌ کنم

گوید مرا که در غم و تیمار صبر کن

بیهوده صبر در غم و تیمار چون‌ کنم