شمارهٔ ۱۲

امروز بت من سر پیکار ندارد

جز دوستی و عذر و لَطَف‌ کار ندارد

بشکفت رخم چون‌ گل بی‌خار ز شادی

زیرا که ‌گل صحبت او خار ندارد

با گریه شد این چرخ ‌گهربار که آن بت

بی‌خنده همی لعل شکربار ندارد

زلفش همه مشک است و چنان مشک دلاویز

کم جوی ز عطار که عطار ندارد