شمارهٔ ۵۱

آن روی به نیکویی خورشید جهانستی

وان یار به‌ زیبایی چون حور جنانستی

خونخواره دو چشم او چون در نگرد شاید

گویی‌ که دو جادو را آهنگ به‌ جانستی

گر راز دو زلفینش ایام بدانستی

شوریده شدی عالم خورشید نهان استی

کافر بشدی مؤمن, مؤمن بشدی مرتد

گر راه وصال او بر خلق بیانستی