شمارهٔ ۲۵

ای شاه اگر سکندر دیدی حُسام تو

از سنگ و روی و آهن سدی نساختی

پیش تو پشت مَعْن‌ چو چوگان شدی ز شرم

گر با تو در سخا و کرم‌ گوی باختی

ور دست تو بدیدی محمود زابلی

از خاک سم مرکب تو سر فراختی

من بنده از سخاوت و جود تو یافتم

امروز خلعت تو و نیکو نواختی