شمارهٔ ۲۶

بیار آن می‌که پنداری روان یاقوت نابستی

و یا جون برکشیده تیغ پیش آفتابستی

بیا کی‌گویی اندر جام مانند گلابستی

به خوشی گویی اندر دیدهٔ بی خواب خوابستی

سحابستی قدح‌ گویی و می قطر سحابستی

طرب‌گویی که اندر دل دعای مستجابستی

اگر می نیستی یکسر همه دلها خرابستی

وگر درکالبد جان را بدل هستی شرابستی