شمارهٔ ۲

کاش که من بودمی هم ره باد صبا

تا گذری کردمی وقت سحر بر سبا

نامه ی بلقیس جان سوی سلیمان دل

کس نرساند مگر هدهد باد صبا

گر بگشاید ز هم چین سر زلف دوست

بیش نبوید کسی نافه ی مشک ختا

بی هده جان می کنم خون جگر می خورم

این منم آخر چنین دوست کجا من کجا