شمارهٔ ۴

همت مجنون نکرد جز به حبیب التجا

لاجرم اندر جهان نام ببرد از وفا

بوی عرق چین تو روح مرا هم چنانک

پیرهن نور دل دیده ی یعقوب را

روضه ی جانم بسوخت آتش حسرت چو نی

تا به کجا می کند آهوی چشمت چرا

آه نزاری بسوخت خرمن صبر و شکیب

ابر صفت کلّه بست دود دلم در هوا