شمارهٔ ۱۶

رفتم و دریافتم پیر خرابات را

باز نمودم بدو کلّ مهمّات را

گفت به من ای فلان وقت همی درگذشت

بیش عبادت مکن کعبه پرلات را

سینه نه پرداخته دیده نه بردوخته

چند پرستی چنین محض خیالات را

رفته برون از خیال محو شده در وصال

گر شده ای یافتی کلّ کمالات را